حدود یک سال و نیم پیش بود که وقتی داشتم دنبال سریال جدید لا به لای انبوهی از سریال های فیلیمو می گشتم پیداش کردم.
جزو سریال های کمدی دسته بندی شده بود و عکس بنری که برای معرفی انتخاب کرده بودند، جماعتی از جوان هایی رو نشان می داد که همگی شبیه استیو جابز لباس پوشیده بودند، مشکی و یقه اسکی، و یک دستشون رو هم به نشانه کلاس زیر چونه گذاشته بودن!
Image
امتیازهای کسب شده اش نزدیک به ۱۰۰ نبود ولی وقتی چند خط از معرفی سریال رو خوندم و متوجه شدم که در رابطه با دنیای کامپیوتره، و از اونجایی که کمتر فیلم و سریالی رو میشه پیدا کرد در این زمینه، بلافاصله شروع به دانلودش کردم.
همین طور که قسمت پشت قسمت دانلود می شد، دوباره به عکس بنر نگاه کردم و تازه متوجه اسمش شدم: "سیلیکون وَلی".
معنیش رو نمی دونستم ولی به محض دیدن تیتراژ سریال متوجه شدم: در واقع "سیلیکون ولی" محله ای در آمریکا هستش که تمامی غول های دنیای آی تی، از گوگل گرفته تا فیس بوک، از آمازون تا یوتیوب و خلاصه هر شرکت مرتبط با دنیای دیجیتال که می شناسید، اونجا برای خودشون قلمرو دارند.
خونه های اونجا اکثرا ویلایی یک طبقه هستند به همراه یک گاراژ بزرگ: محل تولّد ایده هایی که دنیا رو متحول کرد!
پیشترها فکر می کردم آغاز شرکت هایی مثل گوگل و فیس بوک همراه بوده با گروهی از آدم های باتجربه و تحصیل کرده، یک شرکت درست حسابی با اسمی برازنده و ایده ای از ابتدا عالی!
اما وقتی با "ریچارد" و شخصیتش، دوستانش، محل کارش و حتی اسم خنده دار شرکتی که فقط تاسیسش کرده بود (جوجه های رنگارنگ) آشنا شدم، نظرم کاملا عوض شد.
چیزی که بازیگران این فیلم با مهارت تمام بازی می کردند، رویایی بود و هست که من بعد از این ۱۱ سال ورود به دنیای صفر و یک ها، هر روز و هر شب برای خودم به تصویر می کشم.
مثل ریچارد، که به تازگی از شرکت بزرگی که توش کار می کرد بیرون اومده و برای ساختن رویاش با چند تا از دوستان عجیب و غریب تر از خودش همراه میشه و در خونه یکی دیگر از دوستان بی ربط به آی تی، هم زندگی می کنه و هم کار.
برنامه ای که نوشتند یک برنامه ساده برای تشخیص کپی رایت فایل های موسیقی هستش، اما وقتی بطور تصادفی الگوریتم فشرده سازی که ازش استفاده کرده توسط بقیه کشف میشه، ورق بر می گرده و حالا آینده " جوجه های رنگارنگ" می تونه شبیه حال حاضر گوگل فرض بشه.
به جرات می تونم بگم که این اولین فیلمی هست که واقعیت تولید، پیشرفت و سرانجام ایده ها رو نشون داده. اینکه اگرچه ممکنه با یک معجزه ناگهان شناخته بشی، اما دلیل بر این نیست که پروژه فعلی ات اولین پروژه تو بوده باشه و اصلا قرار نیست که بعد از این خراب کاری نکنی، همه چیز رو یک شبه از بین نبری، ناگهان از شرکتی که خودت تاسیس کردی اخراج نشی و یا حتی یک روز به طور کامل هدفت رو عوض نکنی.
در واقع همین دیوونه بازی هاشون هست که منو عاشق دنیاشون کرده و حالا تماشای فقط همین عکس بنر برام یک دنیا کمدیه ؛)

نفیسه افقی
اسفند ماه 1398


سریال "سیلیکون ولی" را در اینجا ببینید.